مدتیه که پیش کارن می خوابم. به توصیه همسر و مامان.
تقریبا میشه گفت جدا کردنش از شش ماهگیش خیلی موفقیت امیز نبود.
نصفه های شب بلند میشه و منو صدا می کنه و دلش نمی خواد از من جدا بشه.
حالا که فکرمی کنم اصراری هم نیست برای جدا کردن این نی نی کوچولو که هنوز خیلی کوچولوعه.
اینجوری هر سه تامون راحت تر می خوابیم.
یه جای گنده میندازم زمین اتاقش و کنارش خودمو به خواب می زنم و اونم انقدر خودشو به من می ماله و سرشو رو اقصا نقاط بدنم میذارم تا خوابش می بره.
جدیدا چا سرشو رو دست و بازو و سینه ام نذاره نمی خوابه.
الان خوابید و یه دل سیر نگاش کردم و اومدم از اتاقش بیرون.
هزار تا کار دارم.
واسه کارن غذا پختم ولی خودم غذا ندارم. سبزی کوکو دراوردم.
قرار کاری امروز افتاد فردا که تعطیله.
هنوز نمونه کارامو کامل جمع نکردم.
دیروز تازه همسر ویندوز لپ تاپمو عوض کرد. یه سری کارام نمیدونم اصلا کجاست. باید هاردو بیشتر بگردم. یه سری کارای پایان نامه ام تو ارشیوه بالای کمد که هنوز پایین نیاوردم.
اوف فردا مهمون داریم که اصلا و ابداااا حوصله ی مهمون ندارم. اصلا از بعد عید انقدرررر که مهمونی دونم پر شده دیگه تحمل مهمون بازی ندارم. اونم دوباره عید دیدنی! خب عزیز من عید نیومدی حالا هم اجباری نیست بیای. حالا بیا و خونه رو تمیز کن. میوه و شیرنی بخر. راه پله های افتضاح و جارو کن. حالا خوبه بازسازی طبقه بالا تموم شد و کثیف کاریاشونم تموم شد. چند روز ما تو بوی ونگ و گرد و خاک و شلوغی و رفت و امد بودیم. الحمدلله سکوت و ارامش برگشت به این خونه.
دیروز کارن و بردم پارک. همسر هم اومد اونجا و بستنی که خریده بود و خوردیم و کلی پیاده روی کردیم و خرید و اومدیم خونه. الحمدلله کارن میشبنه دیگه تو کالسکه. ولی اگه خیلی طولانی بشه اخرش قاط می زنه.
درضمن خیلی هم از برگشتن به خونه استقبال می کنه و خوشحال میشه برعکس بچه های دیگه که نمی خوانبرن خونه! الحق که بچه ی باباشه:))
برچسب:
نویسنده: زهرا سامانی